صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 552318
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 85
Rss
طراح قالب
GraphistThem253
من در همه مدتى که با آن سالار و سرور و پدر روحانیم علامه فاضل تونى محشور بودم و از محضرش استفاده مى کردم ، یک کلمه حرف تند و درشت ، و یک بار اخم و ترش رویى از او ندیدم ، فقط یک روز که مى بایستى اول طلوع آفتاب سر درس حاضر باشیم ، چند دقیقه دیر شد؛ فرمود: چرا دیر آمدید؟
عرض کردیم : اختلاف افق از مدرسه مروى تا این جا موجب این تفاوت شده است ، تبسم فرمود و شروع به درس نمود.(1)
کتاب: داستان های حکیمانه در آثار استاد حسن زاده آملی ص 84

دسته ها : داستان روز
پنج شنبه هفتم 8 1388
X